mail me mail me home page archive
عمو پورنگ نازنین

 

يه سلام خوشگل و صورتی به شما دوستای گلم

اول از همه ۱۲ مرداد روز تولد خواهرم ريحانه راتبريک می گويم و اميدوارم ۱۲۰ سال زنده باشه به وبلاگش سری بزنيد*

دوستای گلم می خواهم اين خاطره قشنگ را که از زبان خود عمو پورنگ عزيز است برايتان بنويسم

                        نقشه کشيدم از مدرسه فرار کنم

روز اول مدرسه را هرگز فراموش نمی کنم.اولين روز پاييز با زرد شدن برگ درختان،زندگی من سبز شده واين بخاطر بازگشايی مدرسه و رفتن به مدرسه بود.دلهره داشتم.چون من خيلی

مامانی بودم و دوست نداشتم از مادرم جدا شوم.روز اول خيلی گريه کردم.وقتی در حياط در صف ايستاده بودم،دائم به در حياط نگاه می کردم.مادرها پشت دری نيمه باز توی حياط

فرزندانشان را نگاه می کردندو مادرم با ذوق و شوق مرا نگاه می کرد.من هم با چشمان اشک الود چشم به او دوخته بودم که بيايد و مرا ببرد تا اينکه در بسته شد و فهميدم که بايد سر

کلاس حاضر شوم و ساعاتی را دور از مادرم باشم.سر کلاس نيمکت اول نشسته بودم و زار زار گريه می کردم.بغل دستی ام دلش سوخت.گفت:((بيا جايمان را عوض کنيم شايد بخاطر

جا است که گريه می کنی.))من با همان گريه گفتم:((بيا کمک کن من از مدرسه فرار کنم .)) ان دانش اموز هم کمک کرد.از لای در کلاس بيرون می رفتيم که دماغم خورد به زانوی معلم

و يک لحظه سرم را بالا اوردم.گفت:((کجا می رويد؟)) گفتم:((می خواهم بروم خانه،مادرم منتظرم است.))همين را گفتم و دوباره شروع کردم به گريه کردن.از دانش اموزی هم که

همراه من بود پرسيد:((تو کجا می روی؟))گفت:((می خواهم اين را برسانم خانه شان.))معلم با مهربانی گفت:((بنشينيد خودم شما را می رسانم.))نشستم و فراموش کردم که دلم برای

مادرم تنگ شده است.زنگ مدرسه به صدا درامد و همه امدند در حياط . در مدرسه باز شد و ديدم که پدرم دنبالم امده. پرسيدم:((شما چرا امديد؟مامان کجاست؟))گفت:((مادرت از دست

تو ناراحت است.تو گريه کرده ای.اگر قول بدهی ديگر گريه نکنی از اين به بعد مامان می ايد دنبالت.))پدرم انروز يک ماشين کوچک هم برای من خريده بود و برای اينکه مرا دلگرم کند به من هديه داد.

اميد وارم از اين خاطره خوشتون اومده باشه

دست علی يارتون         خدانگهدارتون

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٤ - راحله