mail me mail me home page archive
عمو پورنگ نازنین

می خواهی مرا بترسانی!!!!!

                                    به نام تک نگين حلقه ی عشق

يه سلام به وسعت دريا و به رنگ تموم گل های عشق به عمو پورنگ گلم و تک تک شما دوستای عزيزتر از جونم

تقديم به عمو پورنگ و همه ی دوستام:

زيبا ترين گل های هستی را نثار شما عزيزان که بهترين گلهای آفرينش هستيد،می کنم.

                       

بچه ها می خواستم يه مطلب جالب بنويسم و اين رو پيدا کردم نمی دونم قشنگه يا نه!!!!!

می خواهی مرا بترسانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رضا خان(پدر محمدرضا شاه)برای بازديد از سربازخانه ای به شهر مراغه رفته بود.موقع ديدار با سربازان و افسران که صف کشيده بودند،رضا خان از نفر اول صف ايراد گرفت و کشيده ی محکمی به گوش سرباز بيچاره زد،صورت سرباز سرخ شده بود.رضا خان از او پرسيد ناراحت شدی؟سرباز پاسخ داد:((خير قربان چون رضا خان را دوست دارم))رضا خان از چاپلمسی او خوشش امد.به سرباز آفرين گفت و سراغ سرباز دومی رفت و مشت محکمی هم به سر آن بيچاره زد.اين سرباز هم به رضا خان گفت:((ناراحت نشدم چون رضا خان را دوست دارم))رضا خان به سرباز سوم هم لگدی محکم زد و از او پرسيد:ناراحت شدی؟سرباز جواب داد:((نه قربان))رضا خان پرسيد:چرا؟سرباز جواب داد:((برای اينکه جاخالی دادم و لگد شما به نفر عقبی خورد!!!!!))

                       

                   **********************************************

اميدوارم خوشتون اومده باشه!!!!بچه ها از شما می خواهم انتقادات و پيشنهاداتتون رو بهم بگين و بگين دوست داريد در مورد چی بنويسم.

                    **********************************************

همتون رو دوست دارم و براتون آرزوی موفقيت دارم.

دست علی يارتون*******************************خدانگهدارتون

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٥ - راحله